تبليغاتX
๑۩۩๑گل تنها๑۩۩๑
 
 
   
 
 

( به نام خدایی که تنهاست و تنهایی از آن اوست )

             سلام دنیا

                                             سلام آینده

                                                                 سلام شهر من

آره درست فهمیدی ، اینجا شهر من ، شهری که من ازش یک عالمه خاطره دارم

خاطره هاییی که باهاش از کوچه غم ، رود گریه ، دشت سختی و صحرای دشواری گذشتم تا به همه اثبات کنم که که شهر من هنوز زنده است .

شهر من می خواد به همه ثابت کنه که هنوز قلبش کار می کنه و با تمام مردمش با محبت و صمیمیه

داخل شهر من همه چیز پیدا میشه !

از غم می خوای ؟

از عشق می خوای ؟

از شادی هاش می خوای ؟

 

راستی فراموش نکنم امروز اومدم بگم

شهر من یک آسمون بهش اضافه شده اسم آسمونش رو گذاشته آسمان بردیا

آخه بردیا خیلی به شهر من کمک کرد

بهم یاد داد تا شهرم رو رونق  بدم و بهش تهول تازه ای بدم تهولی که هر لحظش برام

شیرین تر میشه .

بهم یاد داد تا شهرم بیشتر با مردمی تر باشه و بهم یاد داد تا برای شهرم بانکی از محبت و صفای مردم جمع کنم.

 

ادامه دارد........!

 

http://s3.tinypic.com/2j309pk.jpg

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

 *دل دیوانه*

 

وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها همه جا شناور بودند .

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . روزی همه ی فضایل و تباهی ها خسته تر و کسل

تر شدند ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیاید قایم باشک بازی بکنیم همه از این پیشنهاد

شاد شدند دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم واز آنجایی که هیچ کس نمی خواست

بدنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند و دیوانگی کنار درختی چشمهایش را بست و شروع ه

شمردن کرد .

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد

اصالت در میان ابرها مخفی شد

هوس دروغ گو گفت:من زیر سنگی پنهان می شوم اما به ته دریا رفت

طمع به داخل کیسه ای مه خودش دوخته بود مخفی شد و هنوز دیوانگی شروع به شمردن بود ،

هفتاد و نه هشتاد ... همه پنهان شدند بجز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست

تصمیم بگیرد (تعجبی هم ندارد چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است) در همین

حال شمارش دیوانگی به پایان رسید ، نود و هفت و هشت هنگامی که دیوانگی به صد رسید

عشق پشت یه گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد : دارم میام ، اولین کسی را که پیدا

کرده بود تنبلی بود زیرا تنبلی ، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود بعد لطا فت را

یافت مه به شاخ ماه آویزان بود . حسادت درگوشهایش زمزمه کرد تو فقط عشق را پیدا کنی

، او پشت بوته ی گل رز است . دیوانگی شاخه ای از درخت کند و به شدت زیاد آن را در

بوته ی گل رز فرو کرد و این کار را دوباره و دوباره تکرار کرد تا با صدای ناله ای

متوفق شد عشق از پشت بوته بیرون آمد و با دست هایش صورت خود را پوشانده بود و از

میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی
توانست جایی را ببیند . عشق کور شده بود .

دیوانگی گفت: من چه کردم ، وای من چه کردم ؟ چگونه می توانم تو را درمان کنم . عشق

پاسخ داد : تو نمی توانی مرا درمان کنی اگر می خواهی کاری بکنی راهنما ی من شو

و و و و و و و اینگونه است که از آن به بعد عشق کور شد و دیوانگی همواره در کنار او

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

 


 

 آسمان آبی ست

 

مثل رنگ شب دل من

 

عارفانه می سوزد از تنهایی

 

دل می شکوفد وقتی آشنا شود با رهایی

 

دنیای من پر از آرزوهاییست طلایی

 

دیگر چه کنم مردم از تنهایی

 

زندگیم می گذرد از روی زمستان

 

از ندای خش خش برگهای پاییزان

 

گر چه خسته ام از ادامه راه

 

سینه ام پز از غم است و آه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

سلام بر تو ای کبوتر که در آسمان رها شدی

 

سلام برتوای سپیدبال عاشق که با خدا تنهاشدی

 

خوشابحالت،آسمان مال توست

 

ازآن ماکه زمین ،ازآن توجانها مال توست

 

من بی خدای دنیا پرست

 

به دنیا بگویم که زمانه، زمانه آخرست

 

تمامش کن برای من که این دل خسته است

 

زمانه مال مانیست،مال کبوترست

 

کبوتر گرحیوان است وسودی دارد برزمین

 

من انسان شهوت پرست چه سودی دارم برزمین

 

   

                                       شاعر:امین

                                

                                   12/3/87

 

 

             

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

دنیای من پر از اطلسی ست           **********          دنیای توناباوری و بی کسی ست

دنیای من نگاه روشنی ست بردلم    *********         دنیای تو ظلم کوچکی ست از ستم

دنیای من دنیای پروانه هاست        *********          دنیای تو دنیای د یوانه هاست

دنیای من راز دل لیلی است و مجنون

دنیای تودروغیست از دیوانگی و جنون

دنیای من عبوری ست به آینده

                                                                           دنیای تو نا امیدی ست زننده

دنیای من زیباست و آزاده

                                                                           دنیای تو ننگ است و بازنده

 

شاعر: امین کمالیان

*8/2/78*

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

نمایی از عکس تنهای من

 

می خواهم بینا باشم

تادر کنار تو با تو باشم

می خواهم دیگر نباشم

تا من از خجالت تو نباشم

می خواهم بگویم رفتی

ولی من با یار دیگر هستم

یار دیگرم خدا باشد

و 

هیچ نباشد

 

 

امین . ک

                                                                 ۲۱/۱/۸۷

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحيم))*

 

 

سلا     سلام:  

اين دفعه گل تنها از نيازهاش مي خواد بگه

 

نيازهايي كه خيلي دوست داره داشته باشه

 

آخه خودش ميگه، اگه نيازهام برآورده شه

 

برام خيلي خوبه

 

اصلا"من ديگه حرف نمي زنم

 

بزاريد خودش بگه

 

سلام بچه ها....

 

مي خوام براتون قصه هزار ويك شب رو

 

تعريف كنم ؟!!

 

ببخشيد شوخي كردم

 

ولي يه عالمه حرف دارم

 

؟؟؟؟؟؟؟

 

ديگه خسته شدم من ديگه نمي خوام گل تنها باشم

 

مي خوام يك گل ديگه هم با من باشه

 

تا از تنهايي در بيام

 

به خداگفتم:استخاره كنم؟

 

گفت در كار خير كه هيچ استخاره اي نيست

 

برو جلو منم باتوهستم

 

از هيچ نترس چون من با توهستم

 

تا آخرعمر...

 

به خداگفتم:مرا براي ازدواج در سن كم خطاب مي كنند

 

وبا فهمي كم مي خوانند

 

گفت: من باتو هستم ازهيچ نترس

 

گفتم:مرا دراين شرايط امروزي هيچ سرمايه اي ازخود

 

ندارم تا هم كاسه جنس مخالفم شوم

 

گفت:من باتوهستم ازهيچ نترس

 

خدا گفت: از تو حركت از من بركت

 

وهيچ مپرس وبرو جلو

 

زيرا من با توهستم

 

 

        

                 نويسنده:امين كماليان

 

                  11/1/87    

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

سلام:

گل تنها می خواد یه داستان بگه!؟

یه داستان خیلی جالب!؟

می خواد بگه هیچ وقت ..... نشید

این داستان واقعیه...

یه روزی یه پیرمردی با همسرش

عازم حج واجب میشن

پیرمرد و همسرش خیلی خوشحال بودند

آخه اونا برای اولین بار به حج می رفتند

وبه همراه بچه ها و نوه هاشون به فرودگاه رفتند

تا به کاروان حج ملحق شوند

پیرمرد و همسرش ازبچه ها و نوها خداحافظی کردند

وراه افتادند به سمت گیت هواپیما که سوار هواپیما شوند

بچه های پیرمرد و همسرش وقتی مطمئن شدند که پدرومادرشون

سوار هواپیما شدند به خونه هاشون رفتند

ولی همه تصمیم گرفتند تا به خونه پدریشون بروند

تا جای پدر و مادرشون رو پر کنند

آخه اون موقع رسم بود

بعد یک ساعت

در خونه پدری زده شد!؟

و بچه های پیرمرد هرکسی به دیگری نگاه می کرد

که این کیه که در رو میزنه؟؟؟؟

بالاخره یکی از بچه ها ازجا بلند شد وبطرف در رفت

گفت: کیه؟ ولی کسی جواب نداد!؟؟

دوباره پرسید: کیه؟

دید که صدای گریه میاد وباگریه میگه در رو باز کنید

وقتی در بازشد دید که پدر و مادر باگریه میگن بدبخت شدیم

بچه: چیه؟ چی شده؟ یه حرفی بزنید!

اصلا" مگه شما نرفتید

پیرمرد:باگریه گفت نه پسرم ماپیش خدا رو سیاهیم

پیرمرد مانا امید شد روز به روز اشک می ریخت

که چرا این طوری شد!

وبالاخره پیرمرد مابا همسرش بعد 2سال به حج واجب رفت

آخه اون موقع جنگ عراق شروع شده بود

وبرای همین پروازلغو شده بود

یعنی می خواستم بگم که هیچ وقت نا امید نشین

حتما" یه خیر وحکمتی درش هست

واز یاد خدا غافل نشید

 

باتشکرفراوان: امین

15/12/86

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

سلام من به تمام بچه های ایران زمین

بچه هایی که بی گناه بزرگ میشن وحیف میشن

آره درست فهمیدین!؟

گل تنها این دفعه می خواد شکایت کنه

اونم چه شکایتی!

می خواد از حروم شدن بچه های ایران زمین بگه

می دونید پای چی حروم میشن؟!

پای استعداد هایی که نمیزارن شکوفا بشه حروم میشن

یا اینکه بعد یه عمر درس خوندن بره بشینه گوشه خونه

آخه کاری نیست!

واگه کاری هم باشه جلوش رو یجوری میبندن

مثل همین سهمیه بندی بنزین

جوون حد اقل اگه بیکاربود ماشین باباش رو برمی داشت

می رفت مسافر کشی

ولی الان بابا ی میگه eeee دیگه نه پسرجان

آخه بنزین گرون شده

اصلا" یه چیزی؟ تابه حال توجه کردین اکثرپارکها

خالی!!؟...

آخه ملت مادیگه نمی خواد مردمش تفریح کنن

دوست داره مردمش بشینن پای ماهواره وفیلم های....

دوست داره بیشترجوونهای مملکت ازبیکاری

به اعتیاد واینجور چیزا رو بیارن

گل تنها خیلی از این وضعیت ناراحته

بیشتر پسرها رو آوردن به سیگار

آخه چرا؟؟

یاکسی دیگه الان ازدواج نمی کنه!

من می دونم چرا،متاسفانه جوون های ما یکمی

منفی فکر می کنند

البته ببخشید هاااااااا

من یکمی رک میگم

فکر می کنند ازدواج همش ارزاع کردن هستش

و می گن چرا ازدواج کنیم !

یه عالمه دختر خیابونی تو اینجا هست

پس دیگه غمی نیست

اتفاقا"این یه مشکل بزرگیه،که فکر می کنن ازدواج همش

ارزاع کردن خود آدم

و یه مشکل بزرگه ازدواج نکردن پسرها

توقعات بیش ازحد دخترهاست

ویا تامین یه زندگی خوب

آخه الان دخترها تا مایکروفر و مبل و ال سی دی و...

ازاین چیزا نداشته باشن که خونه بخت نمیرن

حالا داماد هیچی،بابای دختره چه گناهی کرده

که باید توقعات بیش ازحد دخترش رو برآورده کنه

هااااااااااااااااااااااااااااا

یا فکر می کنن دختربایدبره دانشگاه

که بعد تموم شدن دانشگاهش عروس بشه

نه بخدا بافرستادن دختراتون به دانشگاه

=با خداحافظی با خواستگار

مطمئن باشید

خب اینم اندکی از شکایت های گل تنهای ما

باتشکرفراوان: امین

13/12/86

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

                       سلام....                                        

 

این دفعه نگاهم بارونی

 

آخه گل تنهای ما امشب زند ونی

 

زند ونی یه یار

 

اسیرش کرده و دست بر نمیداره

 

یار: با نگاهش میگه من دیگه خسته ام

 

گل تنها: من زندگیمو به پای تو بستم

 

یار: من تورو دوست داشتم ولی می گن ،ولش کن برو

 

گل تنها: خواهش می کنم از پیش من نرو

 

یار: دلم برات تنگ میشه نازنین

 

گل تنها: تو قلبم رو زدی زمین، حالا به من می گی نازنین

 

یار: آره نازنین، چون تو با هر کارمن نزدیم به زمین

 

گل تنها: می خوای بری حرفی ندارم به خدا

 

فقط می سپارمت دست خدا

 

امین تنهاااا....

                        

                  9/11/86          

                           

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

((*(بسم الله الرحمن الرحيم)*))

 

سلام ، حتما مي پرسيد چرا من هر وقت مي نويسم سلام ميكنم

 

آخه من از سلام كردن به بنده هاي خدا وخلقت خدا خوشم مياد ونه

 

بخاطرخودم بلكه بخاطر خوشنودي خدا

 

حتما ميگيد باز امشب چته؟

 

من وقتي تنها هستم براي خود مي گريم و مي گويم از آنچه در دل

 

دارم من جزخدا هيچ كسي ندارم بجز پدر و مادري از جنس طلا

 

ولي من چشم بصيرت ندارم آنهارا اذيت مي كنم .

 

ميدانم خاك برسرمن كه آنهارا بي ارزش مي دانم

 

ولي مي خوام راستش رو بگم :!

 

من درس نمي خونم نمي دانم چرا

من پسر بي عرضه اي هستم نمي دانم چرا

من پسر دست و پا چلفتي يي هستم نمي دانم چرا

من پسر تنبلي هستم نمي دانم چرا

من پسري هستم كه نمازم را از همه آخر تر مي خوانم نمي دانم چرا

من پسري هستم كه از منت كشيدن خوشم نمياد،يعني وقتي يه جايي

گير ميكنم از كمك نمي خوام انگار مرگ م خوشم نمياد نمي دانم چرا

من پسري هستم كه همه ازمن سوء استفاده مي كنن نمي دانم چرا

من پسري هستم كه آرزوي ازدواج دارم ولي مي گن موقش نيست

مگه كار خير به درس نگاه مي كنه اونا نميدونن كه اگر ازدواج نكنم

باعث گناه ميشم منظورم نگاه به نا محرم نه چيز ديگه

من همش جواب مادرم رو ميدم نمي دانم چرا

من همش گوشه نشين هستم  نمي دانم چرا

من مي خوام يه اعتراف كنم من به داداشم حسوديم ميشه اين رو ميدونم براي چي

ميگم ،، من حسوديم ميشه چون اون يك يارداره ، يك همدم ،يك رفيق

كه براش بگه تا تنها نباشه ،تا عشقش رو براش لبريز كنه ،يكي به من نگاه نمي كنه كه داري حروم ميشي يا حداقل بگن چته ؟

هيچ خبري نيست من اين رو فهميدم تا بخودت احترام نزاري كسي بهت وفا نمي كنه .

 

مي خوام شعر بگم         مي خوام داد بزنم بگم خداااااااااااا

 

مي خوام يه كاري بكنم كه بهم بگي دوسم داري

(مريم حيدر زاده)           مي خوام يه حرفي بزنم كه ديگه تنهام نزاري

 

 

امین

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

سلام :

 

*نگاهم به آینده است ، نگاهی که پر از عشق پیشترفت درونش پیدا میشه.

 

*نگاهم به مردم، نگاهی که امید همبستگی باشه، ولی انگار نیست

 

*نگاهم  به مال دنیاست، ولی نگاهی که هیچ وقت آرزوی داشتنش رو نداشتم

 واز این اخلاقم خوشم میاد .

 

*نگاهم به یار زندگیم بود ، ولی نگاهی که من چون اون رو

 

دوست داشتم از دستش دادم و خوشحالم که الان خوشبخت

 

*نگاهم به آینده ای که منتظرشم و منتظرم که به دستش میارم

 

*نگاهم به زندگی خودمه چون دوست ندارم به زندگی کسی نگاه کنم.

 

*نگاهم به دنیاست،دنیایی که هر ثانیه پیشترفت میکنه واین خیلی

 

خوشحال کنده است وانسان قدرخودش رو بیشتر میدونه .

 

*نگاهم به معبودم،نگاهی که هیچ وقت به من نا امیدی نمیده،

نگاهی که پراز رحمانیت و لطف بی کرانشه ،

 تنها نگاهی یه که هیچ وقت ازبین نمیره حتی یه نیمچه نگاهی که

 به گل تنها داره .

 

نویسنده : امین کمالیان

 

21/11/86

 

 

                                       

                                                                              

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحيم))*

 

سلام

 

مي خواهم از گل تنها بنويسم

 

از دردهايش

 

از رنجهايش

 

از تنهايي ها يش

 

آخه اون تو عمرش تو گلزار نبود و دوستي نداشت

 

و تنهاي تنها ميان يك دشت بزرگ روييده بود

 

واون هر روز تا چشم باز ميكرد

 

جز

 

خار وخس چيزي نمي ديد

 

و هرروز و هرشبش تكراري بود

 

ديگه خسته شده بود

 

و براي خودش يه دنياي ديگه اي ساخته بود

 

اون تو دنياش توي يه گلزار بزرگ زندگي مي كرد

 

با يه آلمه دوستاي خيلي خوب

 

اون ديگه به اين دنياي خيا ليش

 

عادت كرده بود

 

و با دوستاش خوش ميگذروند

بالاخره شاد بود

 

ولي از يه چيزي ناراحت بود

 

آخه تمام اين دنيا فقط 5 ساعت بود

 

آخه همونم از خدا درخواست كرده بود

 

و خدا هم به   او عطا كرده بود

 

گل تنهاي ما بازم تنها بود

 

ديگه  طا قت

 

نداشت

 

سرش رو برد رو به آسمون و داد زد

 

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خدا به اون جواب داد

 

گفت توروييده شدي تا تنها باشي

 

و تو با اين روييدنت به همه ثابت

 

خواهي كرد كه كه من تو را

 

در اين دشت بزرگ

 

خار وخس

 

چگونه زنده نگه داشته ام

 

پس با مني و تنها نيستي

 

نوشته : امين

7/11/86

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

دوست بداربد دوست بداربد دوست بداربد که برتر از آن نخواهید دید
دوست بداربد که این مهر شما را آزاد میکند
دوست بداربد اما نه مانند معامله گران چون آسمانیان دوست بدارید
آنان عشق را برای عشق دوست میدارند
زیبایی را چون که زیباست...
دوست بدارید که خالقتان نیز شما را دوست میدارد
چه شبها و روزها شما را به سوی خود خوانده و خود را ناخوانده انگاشته اید
بخوانیدش و لحظه ای رهایش نکنید که به جلال و بزرگیش قسم لحظه ای رهایتان نمیکند.این قول خداوند پاک و راستگوست...
برگرفته از تعالیم استاد فتاح ( ایلیا

 

 

 

`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***____من آپم____________***
_***______مشتاق نيم نگاهي_***
__***_______هرچند گذرا____***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________***
______________*(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨(¸.•*¨ ¸.•*´¨)¸.•*´¨)¸.•*

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

  (بسم الله الرحمن الرحیم)

   

    *خدا یامنو ازخودت نرونی*

 

من می گم:امشب دلم گرفته

                                 

                                  مثل گلهای شمعدونی                                   

 

تو می گی:هنوزتوفکراونی

 

                    ببخشید آخه امشب خیلی پریشونی               

 

   من می گم: امروزیک کاری کردم که موندم توی پشیمونی

            

    اگه تو بفهمی شاید منو از خودت برونی

 

تومی گی:غصه نخوردرست میشه

 

    بعدشم ازپشیمونی چیزی که حاصل نمی شه

           

      من می گم:تو راست می گی پشیمونی که سودی نداره

 

         ولی برای درست کردنش هزاریا چند تا راه داره

 

           تومی گی:مگه اشتباهت چی بوده

 

                      اصلا شایدم سرنوشتت این بوده           

 

            من می گم: سرپیچی از یک گل بوده

 

                        شایدم همراهی با شیطون بوده          

 

             تو می گی: دفعه چندم که این کار وکردی

 

           چی شده؟ چه رنگی کردی!!؟

   

           من می گم: آخه روزگار همینه

 

                                        امشبم مرگ امین                            

 

          تومی گی: چی شد که اینجوری شد

 

              اصلا شایدم خواست خدا شد

 

             من می گم: مرگ گلهای شمعدونی

 

                 خدا یا منویک لحظه ازخودت نرونی   

 

شعر: امین کمالیان

                                        (بهار1385)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

  (بسم الله الرحمن الرحیم)

 

      *فقط تورودارم*

 

                        امشب می خوام حرف بزنم

                           بگم فقط تورودارم

                         فدای تو...بزارخیالت وراحت بکنم

                         که غیرتودیگه هیچ کسی روندارم

 

                        می دونم.ازدل من خبرداری

                          که من فقط تورودارم                

     همه روزوهمه شب منتظرتم کجایی

     خوب می دونم که نزدیک ترازمایی

 

 

  یادته اسمتوصداکردم گفتم یا توبیایا من میام

            گفتی می خوام تو بیای          

 

فرستادی منوبه آسمون به کهکشون

                        منوپیونددادی به عاشقون                        

 

      اونجا فقط من بودم وتوبودی وفرشته های آسمون

     به من گفتی بفرما... بیاتو.... دم دربده

 

اونجاخجالت کشیدم

                       وقتی که بزرگی تودیدم                     

 

                 یهوازجاپریدم                                                          

               دیدم به تورسیدم

 

             خونت خیلی قشنگ بود

  

     می دونم آخه اونجا خونه دلها بود

     

شعر:امین کمالیان

    

                                (بهار1385)

 

 

 

 

           

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

 (بسم الله الرحمن الرحیم)

 

         *با یاد تو...*

 

با یاد عشق پا می شم ازخواب

               

            با یاد عشق دل رازدم به آب

 

             با یاد هر چیزهر کارکردم

 

                   اما...

 

با یاد توهرگزخطا نکردم

 

                            با یاد توجوانی را جوییدم

 

با یاد توباده عشق را نوشیدم

 

                           با یاد تو خانه دل را بوییدم

 

          آخرتورا فهمیدم

 

               زیرا به انتها رسیدم

 

              دیگراین دل خسته است

  

       چون یکی ازاین دریچه ها بسته است

 

   آخرفهمیدم که هر کسی به یاد تو هست

 

شعر:امین کمالیان

                              

   (بهار1385)

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
                                                                

                                              (به نام خدا)                                                 

سلام:

این دفعه رو می خوام ازخودم شروع کنم.

اسم من امین

سنم 19یا 20

دارای پدر ومادرعالی وگران بهایی هستم

که خودم قدرشون نمی تونم بدونم

چون اگه قدرشون رو می دونستم تا حالاجواب زحمتاشون روباید می دادم

ومن به خودم قول دادم که یک روزتمام اینها جبران بشه انشاال... همین طور خواهدبود

خوب بگذریم

من دارای دوبرادرمتوسط وخوب هستم

وکوچکترین اعضای خانواده ما خواهرم بشمارمی آید.

من ازاول کوچکی تاحالادوران زیادی روگذروندم

خردسالی.کودکی.بچگی.نوجوانی وحال

نمی دونم جوان هستم یا نوجوان

بزارید یکمی ازاخلاقم براتون بگم

بعضی ها به من میگن آبزیرکاوبعضی ها هم میگن گوشه نشین بعضی ها هم میگن تنبل

و.......... خیلی چیزهای دیگه

من عادت دارم پسرساکت وبی سروصدایی باشم اصلا ازآدم خیلی بازیگوش هم خوشم

نمیاد دوست دارم به کارکسی کارنداشته باشم

ودوستم ندارم کسی هم به کارهای خصوصی من

کاربگیره مگه اینکه خودم به اونها گفته باشم اون هم برای هدایت کردن خودم.

من تمام امرازخصوصیم رابا پدرومادرم درمیان میگذارم بهتر بگویم من آنهارا به عنوان

پدرومادرنمی بینم بلکه آنهارا دوست صمیمی خود می دانم یایک رفیق  چون آنها صلاحم را می خواهند

من پسرخوش اخلاقی هستم ودوست دارم طرف

مقابل من هم همین طور باشد.

من دوست دارم آدم شادی باشم شادیم راباهمه تقسیم کنم بعضی ها به من به قول خودشون میگن چرا

این موزیک های مبتضل را گوش میدی؟

من که دروغ نمی گم یا یک ضرب المثل هستش که میگه{هرکسی ازخودش خبرداره}

من آدم بسیاراحساساتی هستم بهتربگم ازمسخره

کردن کسی خوشم نمیاد ودوستم ندارم کسی منو

مورد تمسخرش قراربده {دلیل1} من این آهنگ ها رو

برای اینکه تمام سختی های گذشتم که دیگه

نمی خوام حتی یک ثانیه اش وارد ذهنم بشه

برای همین گوش میدم چون می خوام تمام سختی های بچگی.نوجوانیم که همه اش برایم

تلخ وبی معنا بودازدرونم حذفش کنم ومرحله

جوانی راباشادی آغازش کنم{دلیل2}وقتی من

اشعارمولانا.حافظ وسعدی رامعنی اش را

نمیدانم برای چه شعرهایی که نمی فهمم راگوش

دهم پس من این موزیک های مبتضل را گوش

میدهم چون می دانم معنی اش چه هست.

خوب بگذاریدازیک کمی ازمسائل شرعیم را برایتان بگویم.

دین من شیعه (اسلام) است.

شکرخدااهل نمازهم هستم فقط بعضی موقع ها

شیطون گولم میزنه

یک بارخانه خدارا زیارت کرده ام

روزه ام را هرسال می گیرم

درمراسم عزاداری امامان شیعه زیاد به میلم نیست .

حتما می گویید آخرچرا؟

راستش را بخواهید هرکسی یک عقیده ای دارد

عقیده من هم برای خودم منطقی وکامل است

{دلیل1} عقیده من این است که امامان به انسانها نیازی ندارند بلکه این انسانها هستند که به امامان نیاز دارند.

نه اینکه اون عزادار بیایدبا غمه یابا سیلی

صورتش را سرخ کند وبگوید من عزاداریم را کردم پس خدا منو بخشید.

نه این مرد هم کارحرام کرده وهم بی احترامی

به امامان کرده.

{دلیل2}این است که بعضی از مداح ها پول می شناسند نه چیزدیگری می آیند یک چندتا

چرت وپرت میگن ومیرن مردم هم جرات

نمی کنن بگن این حرف ها همش گناه یا مداح

میاد به حساب خودش مداحی میکنه آهنگای معین واندی وووووبرداشته بجاشون اسم پاک

حسین روگذاشته به نظرمن اینها همش حرام

وسلام.

خوب این بحث راهم تمامش کنیم.

ازعشق وعلاقه براتون بگم

من عاشق یک کسی شدم که کاش نمی شدم

من ازدواج کردن روخیلی دوست دارم

من ازدواج روبرای کامل کردن خودم می خوام

ببخشید ها باید واضح بگم

من ازدواج روبرای کامل کردن خودم می خوام

نه برای هوس آخه بعضی ازپسرای هم سن من

فکرمی کنن هم به سن بلوغ که برسن بایدازدواج

کنن اون هم ازدواج همراه با هوس

نه من ازاون دسته پسرانیستم من اول زبونم رو

دوردهنم چرخ میدم بعدش حرف میزنم

ازدواج روبیشتربرای تنهاییام پربشه دوست دارم آخه میگن خدامرد وبرای زن آفرید و

زن وبرای مرد آفرید تا نیازهای همدیگر رو

برطرف کنن.

بعدش برای کامل کردن خودم

بعدش برای اینکه خودم می دونم به ازدواج نیاز

دارم.

درضمن هرکسی هم که میگه من بچه ام ببخشیدا برای خودش میگه.

اگه من بچه بودم خوب وبد روازهم تشخیص

نمی دادم

اگه من بچه بودم معنی دوست داشتن رو

نمی دونستم و

مزه شیرین دوست داشتن رو نمی فهمیدم.

من حرفای زیادی برای گفتن دارم

ازکدومش می خوای؟

شادی

غم

عشق

من دوست دارم در آینده به تمام این ملت

بی در وپیکرکمک کنم.

چون دوست ندارم بچه ای بخاطره نیم صدم

ترک تحصیل کنه

دوست ندارم حق معلمی که با زحمت بسیارش

با معلمی که تمام سال رو خواب بوده پای مال

بشه.

دوست ندارم دانش آموزی بخاطره انجام ندادن

گناه مردود بشه.

بعدش میگن این پسر برای چی دیوونه شد

یا میگن این پسربرای چی این قدرفاسد

معلوم بچه ای که تمام آرزو های اثبات کننده ای

که داشته یک دفعه ای براش پوچ ونامفهوم میشه

می خوای بگم یعنی چی میشه!؟

می خواد دنبال کار بره هیچ جایی راش نمیدن

می خواد نظرخودش رودرباره زندگی به خانواده بگه هیچ کسی بهش اعتنا نمی کنه

می خواد خودش روپیدا کنه تاسروسامون بگیره

میزنن توی پرش همونم ازبین میره

جوون بدبخت بی کار و علاف یک دفعه ای به

سرش می زنه (دیوونه) میشه

یا به کارهای خلاف کشیده میشه

وروزبه روز آلوده میشه

اینم زندگی یک انسان اومد صواب کنه کباب کرد.

من می خوام کشورم بی کارنداشته باشه

من می خوام تمام زندانها خالی باشه

من می خوام کشورم داخلش نذول نباشه

من می خوام همه مردم دست به دست هم بدن

جمهوری اسلامی روآبادش کنن

من می خوام دیگه جنگی داخل جهان نداشته باشیم

من می خوام کشوری آباد داشته باشم

نه کشوری که بخاطره یک پارک کردن گوشه خیابون از هرکسی که دلشون بخواد پول بگیرن

نه من همچین مملکتی رو نمی خوام

 

هرگز...!

 

من عاشق خدا هستم پس خدام عاشق منه اگه عاشق من نبود که به من این همه روزی نمی داد

 

حتما باخودتون می گین منظورت ازروزی چیه؟

 

1.آشنایی باخدا

 

2.آشنایی با امامان

 

3.آشنایی با اسلام

 

4.آشنایی با احکام دین اسلام

 

5.و........................

 

اینها همش روزی !

 

روزی فقط خورد وخوراک نیست.

 

روزی محبت دوست

 

روزی روزه گرفتن و عبادات

 

روزی رو با یک کلمه خلاسش کنم

 

روزی

عشقت به خداست

 

 

وسلام.......!

 

 

نویسنده:امین کمالیان

 

 

26 /7/1385

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                             
 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 

pictofxt

Desert Float Template

Advanced Web Design Center Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com