تبليغاتX
๑۩۩๑گل تنها๑۩۩๑
 
 
   
 
 

 


 

 آسمان آبی ست

 

مثل رنگ شب دل من

 

عارفانه می سوزد از تنهایی

 

دل می شکوفد وقتی آشنا شود با رهایی

 

دنیای من پر از آرزوهاییست طلایی

 

دیگر چه کنم مردم از تنهایی

 

زندگیم می گذرد از روی زمستان

 

از ندای خش خش برگهای پاییزان

 

گر چه خسته ام از ادامه راه

 

سینه ام پز از غم است و آه

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

سلام بر تو ای کبوتر که در آسمان رها شدی

 

سلام برتوای سپیدبال عاشق که با خدا تنهاشدی

 

خوشابحالت،آسمان مال توست

 

ازآن ماکه زمین ،ازآن توجانها مال توست

 

من بی خدای دنیا پرست

 

به دنیا بگویم که زمانه، زمانه آخرست

 

تمامش کن برای من که این دل خسته است

 

زمانه مال مانیست،مال کبوترست

 

کبوتر گرحیوان است وسودی دارد برزمین

 

من انسان شهوت پرست چه سودی دارم برزمین

 

   

                                       شاعر:امین

                                

                                   12/3/87

 

 

             

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

دنیای من پر از اطلسی ست           **********          دنیای توناباوری و بی کسی ست

دنیای من نگاه روشنی ست بردلم    *********         دنیای تو ظلم کوچکی ست از ستم

دنیای من دنیای پروانه هاست        *********          دنیای تو دنیای د یوانه هاست

دنیای من راز دل لیلی است و مجنون

دنیای تودروغیست از دیوانگی و جنون

دنیای من عبوری ست به آینده

                                                                           دنیای تو نا امیدی ست زننده

دنیای من زیباست و آزاده

                                                                           دنیای تو ننگ است و بازنده

 

شاعر: امین کمالیان

*8/2/78*

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

نمایی از عکس تنهای من

 

می خواهم بینا باشم

تادر کنار تو با تو باشم

می خواهم دیگر نباشم

تا من از خجالت تو نباشم

می خواهم بگویم رفتی

ولی من با یار دیگر هستم

یار دیگرم خدا باشد

و 

هیچ نباشد

 

 

امین . ک

                                                                 ۲۱/۱/۸۷

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحيم))*

 

 

سلا     سلام:  

اين دفعه گل تنها از نيازهاش مي خواد بگه

 

نيازهايي كه خيلي دوست داره داشته باشه

 

آخه خودش ميگه، اگه نيازهام برآورده شه

 

برام خيلي خوبه

 

اصلا"من ديگه حرف نمي زنم

 

بزاريد خودش بگه

 

سلام بچه ها....

 

مي خوام براتون قصه هزار ويك شب رو

 

تعريف كنم ؟!!

 

ببخشيد شوخي كردم

 

ولي يه عالمه حرف دارم

 

؟؟؟؟؟؟؟

 

ديگه خسته شدم من ديگه نمي خوام گل تنها باشم

 

مي خوام يك گل ديگه هم با من باشه

 

تا از تنهايي در بيام

 

به خداگفتم:استخاره كنم؟

 

گفت در كار خير كه هيچ استخاره اي نيست

 

برو جلو منم باتوهستم

 

از هيچ نترس چون من با توهستم

 

تا آخرعمر...

 

به خداگفتم:مرا براي ازدواج در سن كم خطاب مي كنند

 

وبا فهمي كم مي خوانند

 

گفت: من باتو هستم ازهيچ نترس

 

گفتم:مرا دراين شرايط امروزي هيچ سرمايه اي ازخود

 

ندارم تا هم كاسه جنس مخالفم شوم

 

گفت:من باتوهستم ازهيچ نترس

 

خدا گفت: از تو حركت از من بركت

 

وهيچ مپرس وبرو جلو

 

زيرا من با توهستم

 

 

        

                 نويسنده:امين كماليان

 

                  11/1/87    

 

 

 

 

 

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

سلام:

گل تنها می خواد یه داستان بگه!؟

یه داستان خیلی جالب!؟

می خواد بگه هیچ وقت ..... نشید

این داستان واقعیه...

یه روزی یه پیرمردی با همسرش

عازم حج واجب میشن

پیرمرد و همسرش خیلی خوشحال بودند

آخه اونا برای اولین بار به حج می رفتند

وبه همراه بچه ها و نوه هاشون به فرودگاه رفتند

تا به کاروان حج ملحق شوند

پیرمرد و همسرش ازبچه ها و نوها خداحافظی کردند

وراه افتادند به سمت گیت هواپیما که سوار هواپیما شوند

بچه های پیرمرد و همسرش وقتی مطمئن شدند که پدرومادرشون

سوار هواپیما شدند به خونه هاشون رفتند

ولی همه تصمیم گرفتند تا به خونه پدریشون بروند

تا جای پدر و مادرشون رو پر کنند

آخه اون موقع رسم بود

بعد یک ساعت

در خونه پدری زده شد!؟

و بچه های پیرمرد هرکسی به دیگری نگاه می کرد

که این کیه که در رو میزنه؟؟؟؟

بالاخره یکی از بچه ها ازجا بلند شد وبطرف در رفت

گفت: کیه؟ ولی کسی جواب نداد!؟؟

دوباره پرسید: کیه؟

دید که صدای گریه میاد وباگریه میگه در رو باز کنید

وقتی در بازشد دید که پدر و مادر باگریه میگن بدبخت شدیم

بچه: چیه؟ چی شده؟ یه حرفی بزنید!

اصلا" مگه شما نرفتید

پیرمرد:باگریه گفت نه پسرم ماپیش خدا رو سیاهیم

پیرمرد مانا امید شد روز به روز اشک می ریخت

که چرا این طوری شد!

وبالاخره پیرمرد مابا همسرش بعد 2سال به حج واجب رفت

آخه اون موقع جنگ عراق شروع شده بود

وبرای همین پروازلغو شده بود

یعنی می خواستم بگم که هیچ وقت نا امید نشین

حتما" یه خیر وحکمتی درش هست

واز یاد خدا غافل نشید

 

باتشکرفراوان: امین

15/12/86

 

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

سلام من به تمام بچه های ایران زمین

بچه هایی که بی گناه بزرگ میشن وحیف میشن

آره درست فهمیدین!؟

گل تنها این دفعه می خواد شکایت کنه

اونم چه شکایتی!

می خواد از حروم شدن بچه های ایران زمین بگه

می دونید پای چی حروم میشن؟!

پای استعداد هایی که نمیزارن شکوفا بشه حروم میشن

یا اینکه بعد یه عمر درس خوندن بره بشینه گوشه خونه

آخه کاری نیست!

واگه کاری هم باشه جلوش رو یجوری میبندن

مثل همین سهمیه بندی بنزین

جوون حد اقل اگه بیکاربود ماشین باباش رو برمی داشت

می رفت مسافر کشی

ولی الان بابا ی میگه eeee دیگه نه پسرجان

آخه بنزین گرون شده

اصلا" یه چیزی؟ تابه حال توجه کردین اکثرپارکها

خالی!!؟...

آخه ملت مادیگه نمی خواد مردمش تفریح کنن

دوست داره مردمش بشینن پای ماهواره وفیلم های....

دوست داره بیشترجوونهای مملکت ازبیکاری

به اعتیاد واینجور چیزا رو بیارن

گل تنها خیلی از این وضعیت ناراحته

بیشتر پسرها رو آوردن به سیگار

آخه چرا؟؟

یاکسی دیگه الان ازدواج نمی کنه!

من می دونم چرا،متاسفانه جوون های ما یکمی

منفی فکر می کنند

البته ببخشید هاااااااا

من یکمی رک میگم

فکر می کنند ازدواج همش ارزاع کردن هستش

و می گن چرا ازدواج کنیم !

یه عالمه دختر خیابونی تو اینجا هست

پس دیگه غمی نیست

اتفاقا"این یه مشکل بزرگیه،که فکر می کنن ازدواج همش

ارزاع کردن خود آدم

و یه مشکل بزرگه ازدواج نکردن پسرها

توقعات بیش ازحد دخترهاست

ویا تامین یه زندگی خوب

آخه الان دخترها تا مایکروفر و مبل و ال سی دی و...

ازاین چیزا نداشته باشن که خونه بخت نمیرن

حالا داماد هیچی،بابای دختره چه گناهی کرده

که باید توقعات بیش ازحد دخترش رو برآورده کنه

هااااااااااااااااااااااااااااا

یا فکر می کنن دختربایدبره دانشگاه

که بعد تموم شدن دانشگاهش عروس بشه

نه بخدا بافرستادن دختراتون به دانشگاه

=با خداحافظی با خواستگار

مطمئن باشید

خب اینم اندکی از شکایت های گل تنهای ما

باتشکرفراوان: امین

13/12/86

 
 
 |    نوشته شده توسط گل تنها
 
 
   
 
 

*((بسم الله الرحمن الرحیم))*

 

                       سلام....                                        

 

این دفعه نگاهم بارونی

 

آخه گل تنهای ما امشب زند ونی

 

زند ونی یه یار

 

اسیرش کرده و دست بر نمیداره

 

یار: با نگاهش میگه من دیگه خسته ام

 

گل تنها: من زندگیمو به پای تو بستم

 

یار: من تورو دوست داشتم ولی می گن ،ولش کن برو

 

گل تنها: خواهش می کنم از پیش من نرو

 

یار: دلم برات تنگ میشه نازنین

 

گل تنها: تو قلبم رو زدی زمین، حالا به من می گی نازنین

 

یار: آره نازنین، چون تو با هر کارمن نزدیم به زمین

 

گل تنها: می خوای بری حرفی ندارم به خدا

 

فقط می سپارمت دست خدا

 

امین تنهاااا....

                        

                  9/11/86          

                           

 

 

 

 

 
 
 |